در جریان انقلاب ملی ایران، دهها هزار ایرانی به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته، مجروح و بازداشت شدند. باوجود تلاش فعالان، روزنامهنگاران و رسانهها برای انتشار اطلاعات این جنایت گسترده و بیسابقه همچنان به دلیل سانسور شدید اطلاعات در ایران، همه ابعاد این فاجعه انسانی و قتل عام روشن نشده است. از جمله مواردی که عوامل جمهوری اسلامی چندین عضو یک خانواده را کشتهاند.
موضوع وقتی تکاندهندهتر میشود که گزارشها آشکار میکنند بازماندگان آنان به جای همدردی و دلجویی، با تهدید و فشار روبرو شدهاند تا از روایت سرنوشت عزیزانشان و گفتگو با رسانهها خودداری کنند.
این گزارش به خانوادههایی میپردازد که در سرکوب خونین دیماه، چندین عزیزشان را از دست دادند. با این توضیح که به احتمال بسیار، این فهرست طولانیتر است و در این گزارش تنها از برخی جانباختگانی نام برده شده که اسناد مربوط به کشته شدن آنها راستیآزمایی شده است.
شامگاه جمعه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، یک خانواده در شهر کرج هدف تیراندازی نیروهای حکومتی قرار گرفت و سه تن از اعضای آن جانشان را از دست دادند. بیژن مصطفوی، بازنشسته آموزش و پرورش متولد سنقر، همسرش زهرا بنیعامریان، بازنشسته سازمان تامین اجتماعی، و دانیال مصطفوی، فرزند ۱۹ ساله آنها و دانشجو، قربانیان این تیراندازی مرگبار بودند.
این خانواده در زمان وقوع حادثه داخل خودرو شخصی خود بودند که در جریان اعتراضهای آن شب، ماموران حکومتی خودرو آنان را رگبار بستند.
داود مصطفوی، فرزند بزرگتر این خانواده نیز هنگام تیراندازی در خودرو بود، اما با وجود اصابت گلوله زنده ماند. پیکرهای این نفر به شهر سنقر منتقل شد و تحت تدابیر شدید امنیتی، بدون رضایت خانواده و در فضایی همراه با فشار و دخالت نیروهای حکومتی و پیش از ساعت شش بامداد به خاک سپرده شد.
شامگاه پنجشنبه هجدهم دیماه ۱۴۰۴، بهروز منصوری و منصوره حیدری، زوج اهل بوشهر، در جریان انقلاب ملی ایرانیان در این شهر هدف تیراندازی نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفتند و جان خود را از دست دادند. بنا بر گزارشها، این دو با شلیک گلولههای جنگی کشته شدند.
به گفته یکی از نزدیکان این دو جانباخته، منصوره حیدری پرستار بیمارستان تامین اجتماعی بوشهر و بهروز منصوری آموزگار مدرسه فنیوحرفهای این شهر بود. این زوج دو فرزند، هفت و ۱۰ ساله داشتند.
بر اساس اطلاعات رسیده از منابع ایندیپندنت فارسی، ابتدا بهروز منصوری هدف تیراندازی قرار گرفت و زمانی که همسرش برای کمک به او به محل بازگشت، او نیز با شلیک نیروهای مسلح جانش را از دست داد. گزارشها همچنین حاکی است نیروهای امنیتی تا ساعاتی پس از حادثه مانع دسترسی مردم و امدادگران به مجروحان شدند.
پیکرهای این زوج جانباخته چهار روز پس از وقوع حادثه، تحت محدودیتها و فشارهای امنیتی، به خانوادههایشان تحویل داده شد.
در روز نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، مهدی شفیعی و فرزندش، مانی شفیعی، در جریان سرکوب اعتراضات مردمی در همدان جان خود را از دست دادند. مانی شفیعی ۱۳ ساله مقابل منزل هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت و در آغوش مادربزرگش جان باخت. پدر او، مهدی شفیعی، در همان روز و در خیابان با اصابت گلوله جنگی به ناحیه قلب کشته شد. به گفته نزدیکان خانواده، نیروهای حکومتی برای تحویل پیکر این دو، مبلغی در حدود ۵۰۰ میلیون تومان از خانواده مطالبه کردند.
پیکر مهدی و مانی شفیعی سرانجام روز بیستویکم دیماه، در روستای چنارسفلی (شیخ) از توابع شهرستان اسدآباد استان همدان به خاک سپرده شد. در ویدیوهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی، فریاد شعار «مرگ بر خامنهای»، «این است شعار ملی، رضا رضا پهلوی» و «برادر شهیدم خونت رو پس میگیرم» حاضران در مراسم خاکسپاری این پدر و پسر شنیده میشود.
شامگاه جمعه نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، امید تیموریراد ۴۷ ساله، به همراه برادرش امیر تیموریراد ۴۲ ساله و فرزندش آرمین تیموریراد ۱۹ ساله، در جریان اعتراضهای مردمی فردیس کرج، هدف شلیک مستقیم نیروهای حکومتی قرار گرفتند و بر اثر اصابت گلولههای جنگی کشته شدند. همسر امید تیموریراد نیز بر اثر اصابت گلولههای جنگی بهشدت مجروح شد.
در روز نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، ماهان حیدری و امیررضا حیدری، دو پسرعمو و از اعضای یک خانواده، در تهران به دست نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند. این دو جوان، یکی ۲۱ ساله و دیگری ۱۹ ساله، در دو نقطه متفاوت از پایتخت هدف شلیک مستقیم قرار گرفتند.
امیررضا حیدری ۱۹ ساله در محدوده پاسداران تهران و ماهان حیدری ۲۱ ساله در منطقه نارمک، در جریان اعتراضات مردمی با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شدند.
حمید ارزانلو و وحید ارزانلو، دو برادر، در جریان سرکوب اعتراضهای مردمی به دست نیروهای جمهوری اسلامی جان خود را از دست دادند. این دو برادر شامگاه پنجشنبه، در محدوده تهرانپارس تهران، هدف گلولههای جنگی قرار گرفتند.
حمید ارزانلو بر اثر اصابت گلوله به ناحیه سر بهشدت مجروح شد و برادرش وحید، هنگام کمک به او، با شلیک دو گلوله به ناحیه گردن هدف قرار گرفت. هر دو برادر به دلیل شدت جراحات جان باختند. حمید متولد سال ۱۳۵۴ و پدر دو دختر بود. وحید نیز متولد سال ۱۳۶۱ بود و سه پسر داشت.
حمید و وحید ارزانلو از مالکان و مدیران شرکت «آیسا مبل کیان» بودند؛ مجموعهای خانوادگی متعلق به شش برادر ارزانلو که فعالیت خود را حدود ۲۰ سال پیش از یک کارگاه کوچک آغاز کرد و به یکی از مارکهای شناختهشده صنعت مبلمان ایران تبدیل شد که دهها شعبه داشت.
ویدیویی که از خاکسپاری آنان در شبکههای اجتماعی منتشر شد، نشان میداد که حاضران در این مراسم آنان را با کف زدن به خانه ابدی بدرقه کردند.
رضا کدیوریان و رسول کدیوریان، دو برادر، روز شنبه سیزدهم دیماه در اعتراضات محله «جعفرآباد» کرمانشاه هدف شلیک مستقیم سرکوبگران جمهوری اسلامی قرار گرفتند. رسول همان لحظه کشته شد و رضا یک روز بعد از انتقال به بیمارستان، جان خود را از دست داد. رضا کدیوریان ۲۰ ساله و برادرش رسول کدیوریان ۱۷ ساله و هر دو کارگر بودند.
ویدیوهای منتشرشده از مراسم خاکسپاری آنان، به دلیل حضور گسترده مردم و فضای اعتراضی حاکم بر مراسم، بازتاب وسیعی در شبکههای اجتماعی داشت. بر اساس گزارش منابع محلی، پدر و مادر این دو برادر پس از کشته شدن فرزندانشان، تاب تحمل این داغ سنگین را نداشتند و در فاصلهای کوتاه فوت کردند.
در میان خانوادههای کشتهشدگان، کسانی نیز هستند که یکی از اعضای خانواده را در اعتراضهای پیشین از دست داده بودند و یکی دیگر را نیز در جریان کشتار خونین دیماه؛ از جمله زن سوگوار گیلانی به نام نزهت که در روز هجدهم دیماه، پسرش عماد شوش را از دست داد. او در جریان اعتراضات مردمی شهر لاهیجان، با شلیک مستقیم گلوله نیروهای حکومتی کشته شد.
پسر دیگر نزهت خانم به نام علی شوش هم پیشتر در جریان خیزش سراسری سال ۱۴۰۱ و در جریان مراسم چهلم مهسا امینی، در اصفهان هدف حمله نیروهای امنیتی قرار گرفت. به گفته نزدیکانش او با ضربات زنجیر و باتوم، بهویژه از ناحیه سر، بهشدت مجروح شد و چهار ماه بعد، بر اثر ضایعه مغزی در بیمارستان از دنیا رفت. علی شوش، شاعر، نوازنده و بازیگر بود. عماد شوش نیز در همان سال به دلیل حضور در اعتراضها بازداشت شده بود.
علاوه بر خانوادههایی که چندین عزیز را از دست دادند، هزاران خانواده هم هستند که در جریان سرکوب خونین انقلاب ملی ایرانیان یک عزیز را از دست دادهاند و یک یا چندین عزیزشان نیز بهشدت مجروح یا در بازداشتاند. این خانوادهها اکنون از سمت حکومت به شدت تحت فشار و ارعاب قرار دارند و رنجی مضاعف را متحمل میشوند.

